Pages

۱۳۸۹-۱۱-۱۶

نبرد ولجه


تاریخ: می633 میلادی، صفر 12 هجری قمری

محل: بین النهرین، عراق امروزی

نتیجه:پیروزی قاطع مسلمانان

متخاصمین

اعراب مسلمان

شاهنشاهی ساسانی

حکومت اعراب حیره

فرماندهان

خالد بن ولید

عدی بن حاتم

عاصم بن عمرو

بشر بن ابی رهم

سعیدبن مره

اندرزگر

استعداد رزمی

15000نفر

50000نفر

تلفات

1000 تا 5000نفر

40000 تا 50000

نبرد ولجه در می 633 میلادی در عراق امروزی بین نیروهای عرب مسلمان تحت فرمان خالدبن ولید و ارتش امپراطوری ساسانی و متحدانش انجام شد. استعداد ارتش ایران حداقل 3 برابر استعداد ارتش مسلمان بود.

خالد به صورتی قاطع نیروهای پرتعداد دشمن را با استفاده از تاکتیک حمله گاز انبری -که خود به صورت مستقل طراحی کرده بود- شکست داد. این مانور به مانور سواره نظام هانیبال در نبرد کانائه بسیار شبیه است.

پس زمینه تاریخی

پس از فیصله یافتن کار مسیلمه کذّابه در جنگ یمامه و به پایان رسیدن فتنه های پیامبران دروغین -که پس از رحلت رسول اکرم(ص) مردم را به گمراهی کشانده بودند- توسط سپاه خالدبن ولید، خلیفه اول ابوبکر (رضی الله عنه) خالد و عیاض را مامور فتح عراق کرد.

خالد مستقیما از یمامه به راه افتاد و وارد اُبله -دروازه سند و هند در آن روزگار- شد و آبادی های حیره را یکی پس از دیگری فتح کرد. حیره ایالتی در سرحد جنوب غربی ایران -جنوب عراق امروزی- بود. مردمان بومی این ناحیه عرب نژاد بودند و حکومت حیره خراج گذار ساسانیان بود. سالها بود که حیره چونان سپری خاک اصلی ایران را از تهاجم اعراب بدوی حفظ کرده و یا به عنوان متحد در کنار ساسانیان با رومیها جنگیده بود. اما اکنون، جغرافیای سیاسی منطقه کاملا دگرگون شده بود. تقریبا تمامی اعراب شبه جزیره عربستان به دین اسلام گرویده بودند و حال، اعراب برای خود دارای مرکزیت سیاسی -مدینه النبی- بودند و می توانستند سپاهی کارآمد تشکیل داده و برای جهاد به جنگ کفار بفرستند. اندیشه اسلام تبدیل به سلاح روحی قدرتمندی شده بود که پیشروی مجاهدین مسلمان را تسهیل می نمود.

خالد در جنگ با اعراب حیره جانب انصاف را نگه داشت و از این رو هر روز بر سپاهیان تحت فرمان او افزوده می شد و بسیاری از قبایل عرب ساکن عراق به او پیوستند. خالد ضمن فتوحات خویش کشاورزان را جابجا نکرد و آنان که به جنگ مسلمان نیامده بودند به حال خویش گذاشت. اکنون اعراب ساکن این نواحی صاحب زمینهای خود شده بودند. با آنانکه اسلام اختیار می کردند چون دیگر مسلمانان رفتار می شد و آنانکه اسلام را قبول نمی کردند جزیه می دادند و در پناه سپاه اسلام قرارمی گرفتند.

اولین جنگ خالد با سپاه ساسانی در محلی به نام کاظمه بود که سپاه ساسانی و متحدان عربش متحمل شکست سنگینی شدند و غنایم بسیار به دست مسلمانان افتاد. چون تعدادی از سربازان ایرانی در این نبرد با زنجیر خود را به یکدیگر بسته بودند این جنگ را ذات السلاسل نامیده اند.

نبرد دوم بین سپاه اسلام و سپاه ساسانی در کنار رود فرات و محلی به نام مذار انجام شد و بازهم با شکست ایرانیان به پایان رسید. این نبرد به نام نبرد رودخانه شناخته می شود.

هنگامی که دومین سپاه ایران توسط نیروهای خالدبن ولید تارومار شدند و اخبار شکست ارتش ایران در نبرد رودخانه به تیسفون رسید، پایتخت ساسانی در آشوب فرورفت.

فرماندهان سپاه ایران در نبرد رودخانه نه تنها باتجربه تر از فرماندهان نبرد سلاسل بودند بلکه نزدیکی بیشتری نیز به دربار داشتند.

تمرکز سپاه ایران

در همان روز شکست ایران در نبرد رودخانه، شاهنشاه ایران -اردشیر سوم- دستور داد تا 2 سپاه دیگر جمع آوری شوند. خبر شکست توسط سیستم ارتباطی بی نظیر ایرانی ها به پایتخت رسید. در این روش ارتباطی، هزاران فرد با صدایی بلند پیام را به فرد دیگری که در فاصله دوری ایستاده بود می رساندند. اینچنین بود که خبر شکست سپاه ساسانی مسافت 540 کیلومتر را در یک روز طی کرد و به تیسفون رسید.

پس از صدور دستور شاه، سپاهیان در پایتخت گردآمدند. آنان به تمام پادگانها و شهرهای ایران -جز شهرهای مجاور با مرز روم- تعلق داشتند. در چند روز، اولین سپاه ایران آماده حرکت شد. فرماندهان ایرانی انتظار داشتند که مسلمانان در طول فرات به سمت شمال غرب عراق حرکت کنند و می دانستند که هیچ نیروی عربی از صحرایی که آنان قرار است از آن رد شوند حرکت نمی کند و با انتظار حرکت سپاه اسلام به سمت غرب، اردشیر ولجه را مکانی مناسب برای جلوگیری از پیشروی خالد بن ولید و شکست مسلمانان تشخیص داد. اولین سپاه ایرانیان تحت فرمان اندرزگر -فرماندار نظامی خراسان- بود. اندرزگر به سپاهیانش دستور حرکت به سمت ولجه را داد تا کمی بعد، سپاه دوم ایران در آنجا به آنان ملحق شود. او از تیسفون خارج شد و از ساحل سمت شرق دجله به سمت جنوب به راه افتاد. اندرزگر در کسکر از دجله گذشت و پس از آن به سمت جنوب غربی روی آورد تا به فرات رسید و در نزدیکی ولجه از فرات عبورکرده و اردوگاه خود را در ولجه برقرارساخت.

در راه رسیدن به ولجه، فرمانده ایرانی هزاران عرب آن نواحی که خواستار پیوستن به سپاه ایران بودند را به همراه برد. او همچنین با بازماندگان شکست رودخانه برخورد کرد و آنان را در سپاه خود سازماندهی کرد.

پس از اینکه اندرزگر به ولجه رسید به انتظار بهمن نشست. بهمن -فرمانده سپاه دوم ایران- یکی از عالی ترین افراد سلسله مراتب نظامی ایران به حساب می آمد. او از اردشیر دستور گرفته بود تا سپاه دوم ایران را به ولجه هدایت کند و فرماندهی هر دو سپاه را برعهده گیرد. تعداد زیاد سپاهیان تحت فرمانش به او اجازه می داد تا سپاه مسلمانان را در یک نبرد بزرگ مضمحل کند. بهمن برای رسیدن به ولجه مسیر متفاوتی را انتخاب کرد. او از تیسفون و بین دجله و فرات حرکت کرد تا مستقیم به ولجه برسد. حرکت او چند روز پس از سپاه اول آغاز شد و با سرعت کمتری دنبال شد.

آماده سازی ارتش خالد

نبرد رودخانه یک پیروزی مهم برای مسلمانان بود. مسلمانان توانستند با تحمل اندک تلفاتی یک سپاه بزرگ ساسانی را در هم بکوبند و غنایم بیشماری به دست آورند. اما نبرد رودخانه برای خالد مشکلاتی به همراه داشت. اکنون، او تنها می توانست بر منابع بیکران امپراطوری ساسانی تکیه کند. او دو نبرد خونبار را با دو سپاه ایران پشت سرگذاشته بود و آنها را بیرحمانه از میدان نبرد فراری داده بود اما هنوز در حاشیه امپراطوری ساسانی بود. هنوز هم ساسانی ها می توانستند سپاه های زیادی -چون سپاه هایی که او قبلا شکست داده بود- جمع آوری کنند.

خالد، سازماندهی یک سازمان اطلاعاتی موثر راشروع کرد. جاسوسان خالد، اعراب محلی بودند که از سخاوت خالد بهره برده بودند و رفتار خالد را در خلاف جهت رفتار زننده و پر تکبر ماموران دولت ساسانی می یافتند. متعاقبا، آنها توسط مسلمانان به زمینهایشان رسیدند و خالد را از کار و بار ایرانی ها و حرکات نیروهای ایرانی آگاه کردند. این جاسوسان به خالد اطلاعاتی درباره تجمع دو سپاه ایران در ولجه دادند. خالد می دانست که دو سپاه ایران به زودی به یکدیگر می پیوندند و یا راهشان به سمت جنوب را ادامه می دهند تا راه بازگشت او را مسدود کنند و یا برای شکار او به نواحی ابله می آیند. ایرانی ها چنان برتری عددی خردکننده ای داشتند که امکان نداشت در یک نبرد موفقیت آمیز با آنها روبرو شد. خالد مجبور بود که شهر حیره را بگیرد و ولجه بر سر راه او قرارداشت.

مانور خالد

آنچه خالد را نگران ساخته بود تعداد سربازان ساسانی بود که از نبردهای پیشین نجات یافته بودند و حال می خواستند به سپاه جدید ایران بپیوندند. اگر او می خواست که بخت این را داشته باشد که تا تمام سپاهیانی را که با آنان روبرو می شد نابود سازد، باید مطمئن می شد که هیچ کس از نبرد بعدی جان سالم به درنمی برد تا بعدتر بتواند به سپاه هایی که تشکیل می شدند بپیوندد. اینها مشکلاتی بودند که خالد با آنها روبرو بود:

اولین مشکل استراتژیک بود. 2 سپاه ایران نزدیک بود که به هم بپیوندند. برای حل این مشکل خالد راه حل استراتژیک استادانه ای یافت. او می خواست که به سرعت پیشروی کند و سپاه اندرزگر را قبل از سررسیدن سپاه بهمن نابود کند.

مشکل دوم تاکتیکی بود. چگونه جلوی فرار سپاهیان دشمن را بگیرد تا نتوانند پس از شکست، به سپاه بهمن بپیوندند؟ برای این پرسش پاسخی دیگر یافته شد. او سویدبن مقرن را آموزش داد تا به همراه افرادش مناطق فتح شده -حُفَیر- را اداره کند و چند گروه از سپاهیانش را در پایین دجله مستقر کرد تا عبور احتمالی سپاه دشمن را از شمال و شرق دفاع کنند و ورود سپاهیان تازه نفس دشمن را از این نواحی به او اطلاع دهند.

خالد به همراه 15000 سرباز باقیمانده اش به سرعت به سمت حیره حرکت کرد. اگر اندرزگر قدرت انتخاب داشت بدون شک صبر می کرد تا سپاه بهمن به سپاه او برسد اما فرصت انتخاب به اندرزگر داده نشد. چند روز قبل از رسیدن بهمن، سپاه مسلمین در افق شرقی دیده شد و در فاصله کمی از ولجه اردو زد. به هرحال، اندرزگر چندان نگران نبود. او سپاه بزرگی از ایرانیان و اعراب را در اختیار داشت و در رویا طعم شیرین پیروزی را می چشید. او حتی به ساحل رودخانه -2 کیلومتر عقبتر- عقب نشینی نکرد تا رودخانه بتواند عقبه سپاه او را محافظت کند. رویارویی آغاز شده بود....

تصویر1: مسیر سپاه ساسانی و خالد تا ولجه. رنگ قرمز مسیر سپاه خالد، رنگ آبی مسیر سپاه اندرزگر و رنگ زرد مسیر سپاه بهمن را نشان می دهند. توجه کنید که مسیر آن روز رودهای دجله و فرات با مسیر فعلی آنها فرق دارد.

نبرد

صبح فردا، هر دو سپاه برای نبرد مهیا شدند و مرکز و جناحین خود را آرایش دادند. فرماندهان جناحین مسلمین عدی بن حاتم طایی و عاصم بن عمرو بودند. میدان نبرد شامل یک دشت مسطح بود که بین دو رشته تپه قرارگرفته بود، تپه هایی در حدود 3.5 کیلومتر و ارتفاع 15 تا 20 متر. قسمت شمال شرقی دشت به یک صحرا منتهی می شد. در فاصله کمی از تپه ها، شاخه ای از فرات -که امروزه رود خسیف نام دارد- قرارداشت. ایرانی ها در مرکز دشت قرار گرفتند و رو به جنوب شرقی داشتند. تپه های غربی پشت سر آنها بود و جناح چپشان به تپه های شمال-شرق می رسید. خالد سپاهش را در جلوی تپه های شمال-شرق و روبروی ایرانی ها قرارداد. امروزه شهر عین المهاری در 2مایلی شمال غربی میانه میدان نبرد قراردارد.

از آنچه که شنیده شده بود، اندرزگر انتظار داشت تا سپاه خالد بزرگتر از این باشد. پس سواره نظام مسلمانان کجا بود؟ بیشتر نیروی آنها را پیاده نظام تشکیل داده بود. شاید نجات یافتگان نبردهای کاظمه و رودخانه استعداد دشمن را -همانگونه که اغلب سربازان شکست خورده چنین می کنند- زیاد برآورد کرده بودند و شاید که سواره نظام مسلمانان تصمیم داشتند که بر روی زمین بجنگند. اندرزگر نمی دانست که سپاهیانی که در روبروی خود دارد نیز غافلگیر شده اند. مسلمانان تا آن روز چنان سپاه بزرگی را به چشم ندیده بودند.

روز قبل از جنگ، خالد دو تن از افسرانش به نام بشربن ابی رهم و سعیدبن مره را احضارکرد. او برای هر کدام از آنها یک نیروی سواره نظام ضربتی به استعداد 2000نفر درنظرگرفت و دستورات زیر را به آنها داد:

1. آنها باید شبانه با سوارانشان حرکت می کردند و با طی فاصله ای زیاد از سمت جنوب، اردوگاه ایران را دور می زدند.

2. هنگامی که به فاصله دوری از خاکریز پشت سر ایرانی ها رسیدند باید پشت آن پناه می گرفتند و نیروهایشان را به حالت آماده باش نگه می داشتند.

3. آنها باید با آغاز نبرد در صبح فردا، دیده بان هایشان را به انتظار علامت خالد به بالای خاکریز می فرستادند.

4. هرکدام از دو نیروی ضربت -پس از دیدن علامت خالد - باید از پشت به یکی از جناح های سپاه ایران حمله می کردند.

هنگامی که فرمانهای خالد صادر شد، آن دو -در نهایت نهانکاری- برای آماده سازی و سازمان دادن به افرادشان به راه افتادند. اما سپاهیان خالد درباره نقشه فرمانده خود چیزی نمی دانستند.


تصویر 2: حرکت تاکتیکی خالد در شب قبل از نبرد

مرحله اول نبرد

خالد 10000 سرباز باقی مانده اش را دربرابر سپاه ساسانی آرایش داد و سپس دستور یک حمله عمومی را صادر کرد. برای لحظاتی نبرد خونبار شد و ساسانی ها از نیروهای ذخیره خود برای پر کردن صفوف مقدم استفاده کردند.

تصویر 3: حمله خالد از روبرو

مرحله دوم نبرد

مرحله دوم با ضدحمله ایرانی ها آغازشد. شاید آنها نشانه هایی از شکست را در سیمای مسلمانان می دیدند و اندرزگر تشخیص داده بود که اکنون زمان مناسبی برای ضدحمله فرارسیده است. ساسانی ها پیشروی کرده و به مسلمانان حمله بردند. مسلمانان قادر بودند تا آنها را لحظه ای متوقف کنند اما ساسانی ها به فشار خود ادامه دادند. مسلمانان منتظر بودند تا نشانه ای از خالد مبنی بر تغییر نقشه عملیات یا حرکتی برای کاستن فشار دشمن ببینند اما از جانب خالد چنین علامتی داده نشد. سپاه مسلمین به عقب رانده شد.

تصویر4:ضدحمله سپاه ساسانی

مرحله سوم نبرد

پس از علامت خالد، نیروهای ذخیره محدود خالد به صفوف جلو پیوستند. پس از لحظه ای، نیروهای سواره نظام مسلمانان از پشت سپاه ایران ظاهر شدند و هر یک به عقبه یکی از جناح های سپاه ایران حمله کردند. بدنه اصلی سپاه مسلمین -به فرماندهی خالد- حمله خود به سمت جلو را ادامه داد و همزمان با این حرکت، خالد جناح هایش را به دو طرف گسترش داد تا با سواره نظام ضربت دست به دست هم دهند و کاملا ایرانی ها را در میان بگیرند. سپاه اندرزگر در تله افتاد و در تله بسته شد.

تصویر5: حمله گازانبری سواره نظام خالد

مرحله چهارم نبرد

در پاسخ به حمله همه جانبه اعراب، ساسانی ها به سختی به هم فشرده شدند و قادر نبودند تا به راحتی از سلاح های خود استفاده کنند و یا از تیرهای مهاجمین اجتناب کنند. آنکه می خواست بجنگد نمی دانست که دشمن کدام است و آن که می خواست فرارکند نمی دانست که راه فرار کدام سو است. سربازان ساسانی در آشفتگی به خاطر یافتن راه فرار و به علت ترس، یکدیگر را زخمی می کردند و از پای در می آوردند. مسلمین به پیروزی رسیده بودند. چندهزار نفر از جنگجویان سلطنتی فرارکردند. فرمانده سپاه ساسانی در زمان فرار از تشنگی جان سپرد.

تصویر6:محاصره کامل سپاه ایران

پس از نبرد

پس از نبرد، خالد مردان خسته اش را گرد آورد. او می دانست که با وجود شنیدن نغمه پیروزی ،هنوز، مشکلاتی در پیش است. این نبرد تا به آن روز بزرگترین و خونبارترین نبرد مسلمین در عراق بوده و خالد می خواست که از بالا بودن روحیه سربازانش مطمئن شود.

او برای مردانش سخنرانی کرد و پس از مدح و ثنای الله و فرستادن درود بر رسول او ادامه داد:

"آیا ثروت سرزمین پارسها را نمی بینید؟ آیا تنگدستی سرزمین اعراب را به یاد می آورید؟ آیا نمی بینید که چگونه زمین اینجا پوشیده از گیاهان است؟ اگر خداوند رخصت جهاد را نداده بود، بازهم ما باید می آمدیم و این سرزمین ثروتمند را تسخیرمی کردیم و گرسنگی صحرای خود را با سیری که اکنون داریم مبادله می کردیم."

او پس از این جنگ نیز با کشاورزان مانند قبل رفتارکرد. پس از ولجه، جنگهای خالد با سپاهیان ایران ادامه داشت تا اینکه خالد شهرهای حیره و انبار را گشود.

در سال سیزدهم هجری، خلیفه ابوبکر (رضی الله عنه) تصمیم به گشودن شام گرفت و سپاهیان اسلام را به سوی آن سرزمین فرستاد و خالد را نیز برای کمک به آنها از عراق به شام مامور کرد. خالد در شام نیز با قدرت در برابر امپراطوری بیزانس(روم شرقی) و دولت غسانیان -که متحد بیزانس بودند- جنگید، دمشق را فتح کرد(سال 635میلادی) و توانست در جنگ یرموک (سال 636میلادی) ضربتی سخت بر پیکره سپاهیان بیزانس واردکند تا جاییکه بلافاصله اورشلیم و دیگر شهرهای شام به دست مسلمین گشوده شدند.

خالد (592-642میلادی) سردار شجاعی بود که از کودکی جنگیدن با سلاح های مختلف را فراگرفت ولی در استفاده از شمشیر مهارتی ویژه داشت. خالد استاد تاکتیکهای متحرک و مخصوصا استفاده از سواره نظام بود. در جنگ احد -هنگامی که فرمانده سواره نظام مشرکین بود- مانور زیبای خالد بود که توانست مشرکین را از هلاکت نجات دهد.

او پس از صلح حدیبیه (سال 628میلادی) به اردوگاه اسلام پیوست و شمشیر خود را در خدمت حضرت رسول(ص) قرارداد. در جنگ موته (629میلادی) -پس از اینکه 3 فرمانده سپاه مسلمین در نبردی نابرابر با سپاه مشترک بیزانس و غسانیان از پای درآمدند- با زیرکی توانست باقیمانده سپاه مسلمین را از مهلکه نجات دهد. در آن جنگ 9 قبضه شمشیر در دستان خالد شکست و از آن پس بود که خالد را سیف الله نامیدند. خالد در سال بعد و در طی فتح مکه، فرمانده یکی از 4 ستون سپاه اسلام بود که وارد مکه شدند.

خالدبن ولید در بیش از یکصد نبرد به عنوان فرمانده شرکت کرد و در بیشتر آنها با سپاهیانی با استعداد 2 تا 3 برابر نیروهای خود مصاف داد و در هیچ جنگی نیز شکست نخورد. خالد چونان گردباد از نبردی به نبردی دیگر می شتافت و همیشه با سرعت غیرقابل باورش دشمن را غافلگیر می نمود تا در سال 642 در شام وفات یافت.

نویسنده:رضاکیانی موحد

منبع: سایت میلیتاری

http://www.military.ir/modules.php?name=Forums&file=viewtopic&p=89920#89920

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر